تبليغاتX
بیایید یاد بگیریم نظرات مخالف را بشنویم - شفافيت را از ذهن ما «گرفتند» بايد پسش بدهيد؛ پسش بگيريم!!!

استراتژي محمد مايلي کهن در برخورد فردي با امير قلعه نويي درست بود اما هيچ کس تاکتيک و نحوه برخورد او را قبول ندارد. نويسنده اين يادداشت نه با انتخاب مايلي کهن براي سرمربيگري تيم ملي موافق بود و نه دوست دارد از پنجره مايلي کهن جامعه را نقد کند. اينجا اما يک بحث ديگر وجود دارد؛ چرا استراتژي مايلي کهن در قبال قلعه نويي درست بود؟ جواد زرينچه مي خواست تا ته خط برود و تباني را ثابت کند. در آخرين لحظه عقب نشيني کرد و تنها دو ميليون تومان جريمه شد. داود حقي بازيکن راه آهن مي گويد گلر تيمش از دستيار سرمربي استقلال تراول چک گرفته تا به مهاجمان اين تيم راه بدهد. راه آهن پنج گل مي خورد و داود حقي پيگير ماجرا نمي شود؛ جا ميزند. درباره جزييات فينال فصل قبل جام حذفي حرف هاي زيادي زده مي شود. پرونده فرهاد کاظمي که به جرم هاي «غيرشفاف» در فدراسيون فوتبال بود، گم مي شود تا او را دوباره روي نيمکت سپاهان ببينيم. محروم شده بود، يک شبه برگشت. در هفته هاي پاياني ليگ برتر و ليگ آزادگان، شنيدن اين خبر که فلان تيم با فلان تيم بسته، يک خبر عادي شده است. در اين فصل بارها اين موضوع مطرح شد که استقلالي ها با فلان بازيکن حريف، پيش از بازي با آن تيم مذاکره کرده اند. مجيد صالح مربي ذوب آهن در مصاحبه کوتاهش که روز يکشنبه 22 فروردين در روزنامه دنياي فوتبال چاپ شده، مي گويد؛ «ما قهرمان مي شويم به شرطي که استقلالي ها با بازيکنان حريف تماس نگيرند.» مديرعامل باشگاه ذوب آهن چند بار در طول اين فصل مصاحبه کرده و با حداقل «شفافيت» از بعضي مسائل پشت پرده گله کرده است. ما بيداريم؟ مگر مي شود اين چيزها را اينقدر راحت گفت و هيچ کس واکنشي نشان ندهد...در اين فوتبال اما متولي فوتبال هيچ برخوردي با عاملان فساد ندارد و يکي مثل مايلي کهن مجبور مي شود مثل خلباناني که خود را به اهداف استراتژيک دشمن مي زدند و خودکشي مي کردند، وظيفه ا ش را انجام دهد. بايد با «فرهنگ» به جنگ «ضدفرهنگ» بروي تا ضعف طرف مقابل را نشان بدهي اما مايلي کهن با ضدفرهنگ، پاسخ ضدفرهنگ را داد و يک برگ مهم را در فسادزدايي فوتبال سوزاند، خودش هم کنار رفت. انگار خلبان فداکار، بدون اينکه هواپيما را به هدف استراتژيک بزند، سقوط کرد. افشين قطبي، ضعيف يا قوي يک مرد خوشبين با اميد به زندگي بالا بود. حالا مصاحبه هايش را بخوانيد. همان خنده تلخي را برايت مي سازد که تماشاي دايي جان ناپلئون تحويلت مي دهد؛ «نمي خواستند من موفق شوم. در زمان من فقط يک پنالتي براي پرسپوليس گرفتند و بعد از رفتنم، پشت سر هم دارند براي پرسپوليس پنالتي مي گيرند.» چند درصد اين ادعاها درست است؟ چند درصدش توهم؟ متولي اين فوتبال کيست؟ مگر نه اينکه دولت؟ وظيفه شفاف کردن اين شيشه با کيست؟ ماهي هاي درشت کجا هستند؟ شفافيت را از ذهن ما «گرفتند» بايد پسش بدهيد؛ پسش بگيريم. ما همان ذهن سالمي را مي خواهيم که از فوتبال لذت مي برد؛ همان ذهني که وقتي حرف فوتبال مي شود، با انرژي مي پرد وسط بحث و درباره سيستم و تاکتيک و ضدتاکتيک و تعويض ها و جو ورزشگاه حرف مي زند. نه، نگو توي ترافيک يک راننده نامردي کرد و از روي جدول دور زد. نگو بازيکن حريف را خريده بودند. نگو يکي چراغ قرمز را رد کرد و برگشت و به ما خنديد. نه، نمي خواهم بشنوم. جدي مي گويي؟ زرينچه مصاحبه کرده، گفته تباني بود؟ چي؟ حالا زيرش زده؟ کجاييد آدم ها؟ کجاييد مربيان سالم؟ کجايي بازيکن باوجدان؟بياييد آن ذهن سالم را پس بگيريم؛ همان ذهن سالمي که عاشق فوتبال است، عاشق فرياد پس از رسيدن به گل، معتاد گريه پس از خوردن گل. ماهي هاي درشت، شيشه را کثيف کرده اند. از اين ور آکواريوم خيلي ماهي ها الکي درشت ديده مي شوند. کوچک ها بايد قرباني شوند؟ فقط ماهي هاي کوچک؟

     

برگرفته از یادداشت فرزاد حبيب اللهي (اعتماد)

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 11:44  توسط امیر |