تبليغاتX
بیایید یاد بگیریم نظرات مخالف را بشنویم

                           

به خاطر کوتاهی  عمدی سازمان ميراث، سال 2009،به نام فردوسی نخواهد شد.

هر چند آرزوي تعلق سال 2009 به نام ابوالقاسم فردوسي، حالا ديگر برآورده نمي‌شود، اما دست كم اهالي اكو قصد دارند «هزاره سرايش شاهنامه‌» را به‌صورت جدي جشن بگيرند.امسال از پايان سرايش شاهنامه درست هزار سال مي‌گذرد، بنابراين مي‌تواند فرصت مناسبي باشد براي ثبت اين رويداد در فهرست رويدادهاي فرهنگي – هنري و مشاهير يونسكو؛ پيشنهادي كه بنياد فردوسي به يونسكو داده است و اميد داشت با پذيرفتن آن، ماجراي نامگذاري سال 2009 به خوبي به پايان برسد.

فرصتي كه از دست رفت

احسان نراقي، نماينده اسبق ايران در يونسكو، حدود 2 ماه پيش در نشست بنياد فردوسي گفت: 4-3 ماه ديگر كنفرانس عمومي يونسكو برگزار مي‌شود كه در آن برنامه 2 سال آينده به تصويب بيش از 190كشور عضو خواهد رسيد و ايران هنوز فرصتي 4-3 ماهه را براي ارائه اين پيشنهاد در اختيار دارد كه بايد در اين مدت پيشنهاد، مدون شود و به تاييد بسياري از اين كشورها برسد.نشست يادشده، شهريور امسال - يعني در سپتامبر 2008- برگزار خواهد شد و مسئولان بنياد فردوسي، براي ارائه اين پيشنهاد، 28 ارديبهشت با حضور برخي از كارشناسان اين حوزه دور هم جمع شدند تا موضوع را بررسي كنند.نراقي ادامه داد: شما بايد از 6 ماه پيش شروع به اين فعاليت مي‌كرديد؛ هر چند در اين فاصله هم مي‌توانيد به فعاليت‌تان ادامه دهيد.خسرو خوانساري ادامه داد: يونسكو در تقويمش كه آن را براي سال 2008 و 2009 تصويب كرده، نام 5  نفر  از مفاخر را به ثبت رسانده است. به‌عبارت ديگر، حالا تنها آنچه باقي مانده است، برگزاري جشن‌هايي است با همان چند كشور دور و برمان.بنيانگذار بنياد فردوسي اظهار داشت: بنياد فردوسي وظيفه‌اش اين است كه بگويد فردوسي مال ماست.

مسئله دیگر هم اين است كه ايراني‌ها تا حالا هيچ اسمي از فرهنگ‌ خودشان نبرده اند آمدند مولوی ما را گرفتند ابو علی سینا را هم دارند میگیرند.وقتی ما گریه نکنیم مادر که شیر نمیدهد

  

www.savepasargad.com

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 19:25  توسط امیر | 

بيش از يك سال بعد از افتتاح سد سيوند و در حالي كه مسئولان دولتي و به خصوص سازمان ميراث پاسارگاد هنوز هر نوع تاثير منفي احداث و آبگيري سد بر آثار باستاني منطقه پاسارگاد به ويژه آرامگاه كوروش را تكذيب مي‌كنند ، مسئولان محلي از وجود رطوبت بي‌سابقه در منطقه تنگه بلاغي و اطراف آرامگاه كوروش خبر مي‌دهند. خسروی، شهردار پاسارگاد در همين زمينه به خبرنگاران گفته است که:  افزايش ‌رطوبت در اطراف آرامگاه كوروش و پاسارگاد تا حدي است كه هيچ يك از ساكنان اين منطقه تاكنون چنين ‌افزايش رطوبتي را به خاطر نمي آورند و بوي نم و رطوبت شديد از سوي تنگه بلاغي به سوي دشت روان ‌است.‌‌ ‌‌عـصـر‌ها بوي نم و رطـوبـت زياد در اطراف آرامگاه كوروش و روستاهاي اطراف آن به مشام مي رسد. اين وضعيت تا کنون  بي سابقه بوده ‌است."‌‌ ‌وي در ادامه گفت: "پاسارگاد همواره به داشتن آب و هوايي پاكيزه و دل انگيز شهرت داشته است، اين ‌درحالي است كه اكنون به خاطر رطوبت بيش از اندازه، هواي پاسارگاد به شدت شرجي شده اسـت."‌‌شـهـردار پـاسـارگاد همچنين گفت: "در بخش جنوب غربي آرامگاه كه ورودي آرامگاه محسوب مي شود، ‌آب هاي زير زميني بالا زده و سنگ هاي اين بخش نيز رگه رگه شده است."‌‌ ‌به گفته وي، ميزان نم و رطوبت اطراف آرامگاه و روستاهاي مجاور از زماني بالا رفته كه ‌سد سيوند تا اندازه قابل توجهي آبگيري كـرده اسـت.‌‌ ‌همچنين خسروي بيان كرد، گزارش هاي دستگاه رطوبت سنج نزديك به آرامگاه كوروش از ميزان زياد رطوبت خبر مي دهند.

روابط عمومی موزه ملی ايران بيست و هفتم خرداد، اعلام کرد که در ديدار روسای موزه بريتانيا و موزه ملی ايران صحبت هايي در مورد امکان نمايش منشور جهانی حقوق بشر کورش در ايران شده است. منشور کورش که صد و سی سال پيش در بابل کشف شد سال هاست که در موزه بريتانيا نگاهداری می شود. محمدرضا مهرانديش رئيس موزه ملي ايران در اين مورد به خبرنگاران گفته است که: موزه ملي ايران با اشتياق، همه توان خود را براي بازگشت اين اثر نفيس و منحصر به فرد جهاني بكار خواهد گرفت.
بديهی است که تبادل آثار تاريخی موزه ها برای نمايش آن در کشورهای مختلف هميشه متداول بوده است اما بايد ديد که آيا ايران توانايي حفظ چنين اثر استثنايي و با اهميتی را دارد يا نه. آن چه که بر همگان روشن است  دولت ايران و به خصوص سازمان ميراث و شخص رييس اين سازمان نشان داده اند که نه تنها در حفظ و نگاهداری آثار فرهنگي و تاريخی ايران اهمال می کنند بلکه در مواردی خود در تخريب های اين آثار نقش داشته اند. که نمونه روشنی از آن به آب بستن تنگه بلاغی و امکان تخريب آرامگاه کورش بزرگ است. در چنين شرايطی آيا آمدن  منشور کورش بزرگ به ايران ريسک بزرگی نيست؟ و آيا احتمال تخريب عمدی اين اثر جهانی وجود ندارد؟  سازمان ميراث و دولت ايران که نشان داده است کمترين اهميتی به تخريب آرامگاه کورش نمی دهد چطور می خواهد از منشور او حفاظت کند.

                                                  www.savepasargad.com          

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 0:21  توسط امیر | 

شبي دل بود و دلدار خردمند /دل از ديدار دلبر شاد و خرسند

که با بانگ بنان و نام ايران /دو چشمم شد ز شور عشق گريان

چو دلبر شور اشک شوق را ديد /به شيريني ز من مستانه پرسيد

بگو جانا که مفهوم وطن چيست /که بي مهرش دلي گر هست دل نيست

به زير پرچم ايران نشستيم /ودر را جز به روي عشق بستيم

 به يمن عشق در ناب سفتيم/ودر وصف وطن اينگونه گفتيم

وطن يعني درختي ريشه در خاک /اصيل و سالم و پر بهره و پاک

وطن خاکي سراسر افتخار است/که از جمشيد و از کي يادگار است

وطن يعني سرود پاک بودن /نگهبان تمام خاک بودن

وطن يعني نژاد آريايي/نجابت مهرورزي باصفايي

وطن يعني سرود رقص آتش/به استقبال نوروز فره وش

وطن يعني اوستا خواندن دل/به آيين اهورا ماندن دل

وطن شوش و چغازنبيل و کارون/ارس زاينده رود و موج جيهون

وطن تير و کمان آرش ماست/سياوش هاي غرق آتش ماست

وطن فردوسي و شهنامه اوست /که ايران زنده از هنگامه ي اوست

وطن آواي رخش و بانگ شبديز /خروش رستم و گلبانگ پرويز

وطن شيرين خسرو پرور ماست /صداي تيشه افسونگر ماست

وطن نقش و نگار تخت جمشيد /شکوه روزگار تخت جمشيد

وطن منشور آزادي کوروش /شکوه جوشش خون سياوش

وطن خرم ز دين بابک پاک / که رنگين شد ز خونش چهره خاک

وطن يعني دو دست پينه بسته /به پاي دار قالي ها نشسته

وطن يعني هنر يعني ظرافت / نقوش فرش در اوج لطافت

وطن در هي هي چوپان کرد است /که دل را تا بهشت عشق برده است

وطن يعني خروش شروه خواني / زخاک پاک ميهن ديده باني

وطن يعني بلنداي دماوند /ز قهر ملتش ضحاک در بند

وطن يعني سهند سر فرازي/چنان ستارخانش پاک بازي

وطن گلواژه هاي شعر خيام/پيام پر فروغ پير بسطام

وطن يعني کمال و الملک و عطار/يکي نقاش و آن يک محو ديدار

يکي من را ز دشمن مي رهاند /يکي دل را به دلبر مي رساند

خراسان است و نسل سربداران /زجان بگذشتگان در راه ايران

نظامي خوش سرود آن پير کامل /زمين باشد تن و ايران ما دل

وطن آواي جان شاعر ماست/ صداي تار بابا طاهر ماست

اگر چه قلب طاهر را شکستند / و دستش را به مکر و حيله بستند

ولي ماييم و شعر سبز دلدار /دو بيت طاهر و هيهات بسيار

وطن يعني تو گنجينه راز /تفعل از لسان الغيب شيراز

وطن آواي جان مي پرستان /سخن از بوستان و از گلستان

وطن دارد سرود مثنوي را /زلال عشق پاک معنوي را

تو داني مولوي از عشق لبريز /نشد جز با نگاه شمس تبريز

مرا نقش وطن در جان جان است /همان نقشي که در نقش جهان است

وطن يعني سرود مهرباني/وطن يعني شکوه همزباني

وطن يعني درفش کاوياني/سپيد و سرخ و سبزي جاوداني

به پشت شير خورشيدي درخشان/نشان قدرت و فرهنگ ايران

زعطر خاک وطن گر شوي مست /کوير لوت ايران هم عزيز است

وطن دارالفنون ميرزا تقي خان/شهيد سرفراز فين کاشان

وطن يعني بهارستان مصدق/حضوري بي ريا چون صبح صادق

زخاک پاک ما پروين بخيزد/بهار آن يار مهر آيين بخيزد

که از جان ناله با مرغ سحر کرد /دل شوريده را زير و زبر کرد

وطن يعني صداي شعر نيما / طنين جان فضاي موج دريا

ز درياي وطن خيزد همي در/چو آژير و چو دريادار بايندر

وطن يعني خزر صياد جنگل/خليج فارس رقص نور مشعل

وطن يعني تجلي گاه ملت/حضور زنده ي آگاه ملت

وطن يعني ديار عشق و اميد/ديار ماندگار نسل خورشيد

کنون اي هم وطن اي جان جانان/ بيا با ما بگو پاينده ايران

 

دکتر مصطفی بادکوبه ای

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 12:5  توسط امیر | 

مادر عزیزم روزت مبارک 

 

   گويند مرا چو زاد مادر                  پستان به دهن گرفتن آموخت

    شب ها بر گا هوارۀ من                  بيدار نشست و خفتن آموخت

     لبخند نهاد بر لب من                       بر غنچۀ گل شگفتن آموخت

    يک حرف و دو حرف بر زبانم             الفاظ نهاد و گفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا بـــــرد              تا شيوۀ راه رفتن آموختن

        پس هستی من زهستی اوست            تا هستم و هست دارمش دوست

 

کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد،اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد:در ميان تعداد بسياري از فرشتگان،من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد.

اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه: اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند.

 خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.

کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟.

.خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرين‌ترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.

کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟

اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.

کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند،چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟

:فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.

کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.

خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد


کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد:خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد


خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:نام فرشته ات اهميتي ندارد،مي تواني او را

*** مـــــــــــــــــادر***

صدا کني

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 23:41  توسط امیر | 

با درود فراوان به شما دوستان مجازی که خیلی هاتون از دوستان فابریک هم برام عزیزترین.

 صبرینا از من خواست که بهترین پستی را که تا حالا گذاشتم معرفی کنم.خیلی فکر کردم، سخت بود ولی امکان پذیر.من خودم اون شعر فردوسی را که میگه  در این خاک زر خیز ایران زمین.....  خیلی دوست دارم.البته شاید هر شعر دیگری که از فردوسی بود همین احساس را نسبت بهش داشتم. این پست را تقدیم میکنم به صبرینا.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 14:17  توسط امیر |