تبليغاتX
بیایید یاد بگیریم نظرات مخالف را بشنویم

خبرنامه امیرکبیر: دانشجویان دانشگاه زنجان نقشه معاونت دانشجویی این دانشگاه برای تجاوز به یکی از دختران دانشجو را فاش ساختند. دکتر حسن مددی که از اساتید گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان و معاون دانشجویی دانشگاه زنجان می باشد قصد داشت با تهدید یکی از دانشجویان دختر وی را مجبور به ارتباط جنسی نماید.

پس از آنکه یکی از دانشجویان دختر دانشگاه زنجان به کمیته انضباطی احضار شده بود، دکتر مددی این دختر دانشجو را تحت فشار قرار داده بود تا به خواسته های بی شرمانه وی تن دهد. مددی تنها راه این دختر دانشجو برای جلوگیری از اخراج شدن از دانشگاه را پذیرش خواسته های شوم وی دانسته بود. پس از ادامه تهدیدهای معاونت دانشجویی، دانشجویان دانشگاه تصمیم گرفتند نقشه شوم دکتر مددی را فاش سازند.

ساعت هفت بعد از ظهر روز گذشته این دانشجوی دختر در حالیکه یک ضبط صوت نیز با خود به همراه داشت، با معاون دانشجویی در دفتر وی قرار گذاشت و هنگامیکه معاون دانشگاه برای انجام این عمل ننگ آور در حال درآوردن پیراهنش بود دانشجویان به دفتر وی یورش برده و ضمن جلوگیری از این عمل شرم آور از این اقدام فیلمبردای نمودند و پس از آن اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی نمودند.

به دنبال افشای این مساله و تهدیدات معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، بیش از ۳۰۰۰ نفر از دانشجویان شب گذشته تجمع کرده و خواستار استعفای دکتر مددی معاونت دانشجویی، و دکتر نداف، رئیس دانشگاه زنجان شدند. در این تجمع که تا پاسی از شب نیز ادادمه داشت دانشجویان دختر و پسر دانشگاه زنجان به محض حاضر شدن ریاست دانشگاه در جمع دانشجویان یکصدا استعفای کادر ریاست دانشگاه را خواستار شدند. عده ای زیادی از دانشجویان دانشگاه زنجان شب را در سالن ورزش دانشگاه سپری کردند تا صبح با اضافه شدن باقی دانشجویان به جمع متحصنین، تحصن تا رسیدن به خواسته های دانشجویان که توسط شورای متحصنین اعلام خواهد شد ادامه پیدا کند. ضمناً امتحانات یکشنبه و دوشنبه دانشگاه زنجان لغو شد.

نکته قابل توجه این است که دکتر مددی کسی است که چند روز پیش به عنوان دبیر هیات نظارت دانشگاه، حکم انحلال انجمن اسلامی دانشگاه زنجان را امضا کرد. یکی از دانشجویان زنجان در همین زمینه به خبرنامه امیرکبیر گفت: “مددی در حالی که هنوز جوهر امضا حکم انحلال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان خشک نشده به خیال این که در دانشگاه هیچ صدای معترض و مخالفی باقی نمانده، قصد داشت یک دختر بی پناه را مورد اذیت و آزار قرار دهد.” مددی پیش از این نیز از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۶ ریاست دانشکده ادبیات دانشگاه زنجان را بر عهده داشته است.

لازم به ذکر است این هتک حرمت در دانشگاه زنجان در حالی اتفاق می افتد که مشابه همین اتفاق در اردیبهشت ماه در دانشگاه سهند اتفاق افتاد و نسبت به دانشجویان دختر دانشگاه سهند، توسط مسئولین حراست هتک حرمت هایی انجام گرفت. سال گذشته نیز تجاوز مسئول حراست دانشگاه کرمانشاه نسبت به یک دختر دانشجو اعتراضات دانشجویان این دانشگاه و تشکل های دانشجویی را در پی داشت.

بیانیه کمسیون زنان دفتر تحکیم وحدت

فیلم مربوطه در سایت یوتیوب

تصاویری از تجمع دانشجویان معترض

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 10:7  توسط امیر | 

خبرگزاري فارس: عباس پاليزدار متهم به برخي مسائل مالي، نشر اكاذيب و تشويش اذهان عمومي، با حكم دادسراي شعبه دو كاركنان دولت بازداشت و روانه زندان شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 19:7  توسط امیر | 

دكتر عباس پاليزدار، رئيس امور زيربنايي مركز پژوهش‌هاي مجلس روز شنبه 14 اردیبهشت 87 در جمع دانشجویان همدانی دست به افشای پشت پرده ی مفاسد اقتصادی کشور زد.

عباس پالیزدار که از او به عنوان مشاور کمیسیون اقتصادی مجلس نیز یاد می شود، با بیان چگونگی دستیابی به پرونده های کلان مفاسد اقتصادی گفت: پس از انکه برای تحقیق و تفحص از قوه قضائیه ،در سازمان بازرسی مستقر شدیم ،پرونده های بسیاری را مطالبه کردیم اما قوه قضائیه اصل پرونده ها را به ما تحویل نمی داد، تا اینکه توانستیم به کدهایی دست یابیم و با رقمی بالغ بر 120 پرونده برخورد کردیم که به پرونده های کلان مفاسد اقتصادی مرتبط بود .

وی ادامه می دهد، با تمام کارشکنی ها بالاخره توانستیم پرونده ها را بدست بیاوریم و ببینیم در کشور چه فجایعی اتفاق افتاده، وقتی مطالعه کردم روزها و هفته ها از موضوعات مطرح شده در پرونده خوابم نمی برد.

عباس پالیزدار

منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 23:58  توسط امیر | 

پاي حسين کعبي به بلوک سيماني کنار زمين مي گيرد. خبرنگار مي پرسد؛ آقاي قطبي اين بلوک ها خطرناک نيست؟ «چرا شايد يک بازيکن به خاطر همين بلوک ها بميرد، ولي ما عادت کرديم. توي ايران همه چيز عادت مي شود.»تلفنش زنگ مي خورد. تلفن خانه اش. گوشي را برمي دارد. «کجايي افشين؟» «ا... من... من، بيرونم. کار دارم.» حبيب کاشاني به قطبي يادآوري مي کند که تلفن خانه اش را جواب داده است. افشين قطبي «دروغ تلفني» را مهم ترين خاطره اش از کار در ايران مي داند؛ «به کاشاني گفتم ببخشيد دروغ گفتم، ولي به دروغ عادت کرده ام.»ضربه خليلي به تور چسبيد. به تور دروازه. قطبي فرياد مي زند. دنبال حميد استيلي مي گردد که در آغوش اش بگيرد. استيلي اخم کرده است. دور از افشين است. به «دوري» دستيارش عادت کرد.رفت سوپر جردن. رفته بود خريد کند. فرداي بازي با شيرين فراز در همان روزهايي که نيش، عادت و همخانه قطبي شده بود؛ شعار «افشين امپراتور» ساخته شد. محبوبيتش را با سيدمحمد خاتمي مقايسه کردند و از قياس به شباهت رسيدند. آستانه تحمل بالايش را ستايش کردند و صداقتش را بر سر خيلي ها کوبيدند. افشين قطبي «عادت» مي کرد و ستايش مي شد. تحسين مي شنيد و نيش مي خورد. در مهم ترين بزنگاه ها اما حمايت توده به دادش مي رسيد تا بماند. ... و جمعه 10 خرداد 1387 آخرين سکانس نيش و ستايش و عادت ثبت شد. حبيب کاشاني به خانه قطبي رفت. رفت که «يوروم» همسر افشين را راضي کند به ماندن. که قطبي سرمربي پرسپوليس بماند. اما در که باز شد، سالن لخت خانه قطبي و کارتن هاي چسب خورده و چمدان هاي بزرگ، چشم کاشاني را گرفت. مديرعامل پرسپوليس حرفي نزد. ديگر اصرار نکرد. يک فنجان چاي و خداحافظ...افشين قطبي فردا صبح مي رود. برمي گردد سئول. شايد با روياي دستياري هيدينک يا ادووکات در ليگ قهرمانان اروپا و شايد با هدف گرفتن يک تيم عربي و ادامه سرمربيگري. مرد رفتني اما مرجع نگاه کساني است که آرزوي ماندنش را داشتند. که او را فرشته فوتبال ايران مي دانستند؛ قهرمان گمشده يي که براي نگه داشتنش، کتش را پاره کردند و به مرز خفگي اش رساندند در آن لحظات پس از قهرماني.قطبي مرجع نگاه اقليتي هم هست که معتقدند او بيش از ظرفيت و توانايي اش، تحسين و تمجيد و نگاه هاي التماس کننده را جذب کرده است. افشين قطبي صبح فردا در فرودگاه، نگاه هاي متفاوتي به خود مي بيند؛ نگاه هايي که بيشتر بوي التماس مي دهند و التماس ماندن قهرمان را دارند؛ و نگاه هايي با پيام نخواستن. با پيام «قبول کن شانس آوردي...» قطبي دارد از گيت فرودگاه عبور مي کند که فشار آخرين نگاه ها را روي خود حس مي کند. نگاه ها مي گويند؛ «برو، برو وگرنه عادت مي کني.»افشين قطبي لبخند مي زند. شايد براي دل کندن از آن بلوک سيماني دوست داشتني؛ همان بلوکي که پيش بيني کرده بود يک روز در تمرين پرسپوليس، کله يک نفر به آن مي خورد و مي ميرد. افشين قطبي از عادت کردن، دل کند؛ سرش به بلوک سيماني نمي خورد.

فرزاد حبيب اللهي(اعتماد)

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 18:54  توسط امیر | 

آرتميس (Artemis) نخستين زن دريانورد ايراني است كه در حدود 2480 سال پيش، فرمان درياسالاري خويش را از سوي خشايارشاه هخامنشي دريافت كرد و اولين بانويي ميباشد كه در تاريخ دريانوردي جهان در جايگاه فرماندهي دريايي قرار گرفته است. در سال 484 پيش از ميلاد، هنگامي كه فرمان بسيج دريايي براي شركت در جنگ با يونان از سوي خشايارشاه صادر شد، آرتميس يكي از فرمانروايان سرزمين كاريه (يكي از بخشهاي سوريه كنوني) با 5 فروند كشتي جنگي كه خود فرماندهي آنها را در دست داشت، به نيروي دريايي ايران پيوست. در اين جنگ كه ايرانيان موفق به تصرف آتن شدند، نيروي زميني ايران را 800 هزار پياده و 80 هزار سوار تشكيل ميداد و نيروي دريايي ايران شامل 1200 كشتي جنگي و 3 هزار كشتي حمل ونقل بود. آرتميس در سال 480 پيش از ميلاد در جنگ سالامين(Salamine) كه بين نيروي دريايي ايران و يونان درگرفت، شركت داشت و دلاوريهاي بسياري از خود نشان داد و با ستايش دوست و دشمن روبرو شد.

او در يكي از دشوارترين شرايط در جنگ سالامين، با دليري و بيباكي كم‌مانند بخشي از نيروي دريايي ايران را از خطر نابودي نجات داد و به همين دليل به افتخار دريافت فرمان درياسالاري از سوي خشايارشاه رسيد.

در سالهاي دهه 60 ميلادي، در دوران حكومت پهلوي، نيروي دريايي ايران، براي نخستين بار ناوشكن بزرگي را به نام يك زن نامگذاري كرد و او آرتميس بود.

ناوشكن آرتميس در دوران خدمت «درياسالار فرج‌الله رسائي» به آب انداخته شد و سالها بر روي آبهاي خليج فارس پاسدار سواحل ايران بود.

 

                           

                           

Admiral Artemis


+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 21:29  توسط امیر | 

«فخرعظمي ارغون» در سال 1277 هجري خورشيدي به‌دنيا آمد. پدرش «مرتضي‌قليخان ارغون» ملقب به «مکرم‌السلطان» از خاندان «خلعتبري» و مادرش «عظمت‌السلطنه» از خانواده‌ي قاجار بود. او زبان فارسي و متون کهن ادبي و زبان عربي را با برادرانش در مکتب‌خانه آموخت و پس از يادگيري زبان فرانسه وارد مدرسه‌ي «ژاندارک» و سپس مدرسه‌ي آمريکايي‌ها شد و از هر دو مدرسه، گواهي‌نامه دريافت کرد. موسيقي سنتي را نيز نزد يک بانوي کليمي فراگرفت. 17 ساله بود که جنگ جهاني اول آغاز شد و خاک وطن به منطقه‌هاي نفوذ انگليس و روسيه تقسيم گرديد. بسياري از اشعار او تحت تأثير اين دوران است.

«فخرعظمي ارغون» در سال 1303 خورشيدي با «عباس خليلي» (مدير روزنامه‌ي اقدام) ازدواج کرد که «سيمين بهبهاني»، ثمره‌ي اين ازدواج است. اما اين پيوند به جدايي انجاميد. چندي بعد با «عادل خلعتبري» (مدير روزنامه‌ي آينده‌ي ايران) ازدواج کرد و نام خود را به «فخر عادل» تغيير داد. او از همسر دوم خود صاحب سه فرزند شد.

اين زن مبارز از شاعران موفق دوران خود بود و در انجمن «نسوان وطنخواه» عضويت داشت. مدتي هم سردبيري روزنامه‌ي «آينده‌ي ايران» را عهده‌دار بود. شغل اصلي او تدريس زبان فرانسه بود و سال‌ها در دبيرستان‌هاي «ناموس»، «دارالمعلمات» و «نوباوگان» تهران تدريس مي‌کرد. در سال 1337 بازنشسته شد و براي سرپرستي فرزندانش به آمريکا رفت.

«فخرعظمي ارغون» يا «فخر عادل» در سال 1345 خورشيدي در سن 68 سالگي درگذشت و در «ابن‌بابويه» به خاک سپرده شد.

همانگونه که گفتيم اشعار اين زن مبارز متأثر از دوران سخت جنگ و نفوذ بيگانگان بر وطن است. آنطور که با احساسات بسيار تند، خواهان انقلابي خونين است. امري که امروزه دگرگون شده و راه‌حل هاي ديگري را مي‌طلبد.

در اينجا نمونه‌اي از اشعار او را مي‌آوريم:    

                      ملک را از خـــون خــائن لالــــه‌گون بايــــد نمـــود  
     جاري از هــر سوي کشور جوي خون بايـــــد نمود
                       حشمت و فــــرّ کيـــان گــــر بايـــدت، اين خطه را                  
     پاک از بيــــــداد ضحـــــّاکــــان دون بايـــــد نمـــود
                 دزدهاي اجتماعي هرچه هست از شيخ و شاب            
     جملـــه را بـــر دار عبـــرت ســـرنگون بايــــد نمود
                  اشرف و والا شـــدن از دزدي و غارت چـــه ســود             
     اين‌چنيـــن والا و اشـــرف را زبـــون بايـــــد نمـــود
                     هــــر وکيلـــي را کــه شـــد با زور و با زر انتخـــاب                
     از درون مجـــلس شــــوري بــــرون بايـــــد نمـــود
                       هـــــر بنايــــي را که شـــد با جور و بيــداد استوار                   
    بايـــــــد از پي کنـد و از بُن واژگــــون بايــــد نمــود
                  تا بـــه کي نسوان اسير جهـل و در غفلت رجال؟             
     اکتساب دانــش و علــــم و فنـــون بايـــــد نمـــود
                   جستن راه سعــادت جز بـه خون، ديــوانگي‌ست              
     گشت بايـــد عاقل و تـــرک جنــون بايــــــد نمــود
                       فصـــد بايـــد کرد قومــي را که فاسـد گشت خون                  
     خـون فاســدگشته را از تن بــــرون بايـــــد نمــود
                     بـــر گذشته دستــرس نبــود، مــخور افسوس آن               
     فکـــر اصــلاحــات آينــــده، کنـــون بايـــــــد نمــود
                 «فخــــريا» اصلاح اين ويرانـــــه را جــــز خون مدان            
      کار را اصـــــلاح از سيـــــلاب خـــــون بايــد نمــود
  

 

«فخر‌عظمي ارغون»، رديف دوم، نفر دوم از سمت چپ

 

 

سیمین بهبهانی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 18:54  توسط امیر |