|
|
|
وطنم نام تو صدر همه نام جهان جام جمت سرور جام جهان حکم اهوراست به اهریمنان پارسیان تا به ابد قهرمان هر که به ما شاخه گلی هدیه داد ملت ما باغ گلش تحفه داد ملت ما ملت بخشایش است صلح طلب طالب آرامش است رافت ما یکسره در خون ماست عرق وطن مسلک و قانون ماست گر به میان آیدمان آبرو کیست که بتواندمان روبرو ای همه مردان غرور آفرین بهر شما باد هزار آفرین جام جهان دست شما بایدش حامیتان دست خدا بایدش نان من و خان من و جان من جملگی ارزانی ایران من
شاهکار بینش پژوه |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 17:38 توسط امیر |
|
|
نقاب دارد و دل را به جلوه آب کند نعوذبالله اگر جلوه بی نقاب کند کجاست همت یک هیأتی زپردگیان که مرد وار ز رخ پرده را جواب کند اگر ز آب کمی دست گربه تر گردد بسی تکاند و بر خشکیش شتاب کند کسی که غافل ازین جنس بود پندارد که آب پنجه ی هر گربه را عذاب کند ولی چو چشم حریصش فتد به ماهی حوض ز سینه تا دم خود را درون آب کند ز من مترس که خانم ترا خطاب کنم ازو بتر س که همشیره ات خطاب کند به اعتدال ازین پرده مان رهایی نیست مگ ر مساعدتی دست انقلاب کند
ایرج میرزا |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 1:2 توسط امیر |
|
|
خدایا تا به کی مردان به خوابند زنان تا کی گرفتار حجابند تو مرآت جمال ذولجلالی چرا مانند شلغم در جوالی سر و ته بسته ، چون در کوچه آیی تو خانم جان نه ، بادمجان مایی بدان خوبی در این چادر کریهی به هر چیزی به جز انسان شبیهی ... مگر نه در دهات و بین ایلات همه رو باز باشند ، آن جمیلات چرا بی عصمتی در کارشان نیست ؟ رواج عشوه در بازارشان نیست ؟ زنان در شهرها چادر نشینند ولی چادر نشینان غیر اینند در اقطار دگر، زن یار مرد است در این محنت سرا ، سربار مرد است نه آخر غنچه در سیر تکامل شود از پرده بیرون ، تا شود گل تو هم دستی بزن این پرده بردار کمال خود به عالم کن نمودار خدایا تا به کی ساکت نشینم من این ها جمله از چشم تو بینم چرا در پرده باشد طلعت یار خدایا زین معما پرده بردار مگر زن در میان ما بشر نیست مگر زن در تمیز خیر و شر نیست ؟ تو پنداری که چادر ز آهن و روست ؟ اگر زن شیوه زن شد مانع اوست ؟ چو زن خواهد که گیرد با تو پیوند نه چادر مانعش گردد ، نه روبند زنان را عصمت و عفت ضرورست نه چادر لازم و چاقچورست زن رو بسته را ادراک و هوش نیست تئاتر و رستوران، ناموس کش نیست اگر زن را بود آهنگ حیزی بود یکسان تئاتر و پای دیزی چه خوش این بیت را فرمود جامی مهین استاد بعد از نظامی پری روی تاب مستوری ندارد در ار بندی سر از روزن درآرد
ایرج میرزا |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم فروردین 1387ساعت 16:57 توسط امیر |
|
|
ما بلد نيستيم از خدا
استفاده کنيم مثلاً گلدانش را آب بدهيم موهاش را نوازش کنيم لبهاش را ببوسيم دستش را بگيريم در خيابان نازش کنيم شبها تا آرام بگيرد برای دو زار خرجش میکنيم قهر میکند میرود ... عباس معروفی |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم فروردین 1387ساعت 19:15 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
قفل یعنی هنوز کلیدی وجود دارد
|
| پيوندهاي روزانه |
|
رده بندی دانشگاه ها چرا ایران اوباما ندارد؟ پاسارگاد....چرا اینگونه؟ خلیج همیشه فارس آرشيو پيوندهاي روزانه |
|
RSS
|