تبليغاتX
بیایید یاد بگیریم نظرات مخالف را بشنویم

 

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

                       موجیم که آسودگی ما عدم ماست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 23:41  توسط امیر | 

دقایقی پیش فیلم تبلیغاتی مربوط به میرحسین موسوی از شبکه اول سیما پخش شد و این در حالی بود که شب گذشته فیلم تبلیغاتی محمود احمدی نژاد پخش شده بود ، فیلمی که در آن به وضوح سستی اعتماد مردم به احمدی نژاد را میتوانستیم ببینیم، نکته جالبی که در این فیلم به چشم میخورد تکیه بر احساسات مردم و ایجاد حس ترحم برای شخص محمود احمدی نژاد بود از پیرزنی که صاحب خانه شده تا کودکی که محمود احمدی نژاد را مانند پدر شهید خود دوست دارد، که به اعتقاد من این خود میتواند نشان از باور شکستهای سنگین در  زمینه های اجتماعی و سیاسی برای وی باشد تا آنجا که امروز ، چند سایت از جمله آفتاب نیوز خبر از بازی دو بازیگر شبکه استانی هرمزگان در این فیلم را داده بودند . دقیقا در قسمتی از فیلم که دو نفر سوار بر موتور سیکلت به دنبال اتومبیل احمدی نژاد دائما کارهای او را تایید میکردند ومردم را پشتیبان تصمیمات او میدانستند.

 نکته قابل تامل دیگر حضور ارغوان رضایی تنیس باز مطرح ایرانی مقیم فرانسه، در این فیلم تبلیغاتی بود و اشکهایی که وی پس از دیدن احمدی نژاد میریخت و این من را به شدت به فکر فرو برد که چگونه این جوان برای کسی اشک شوق میریزد که تا دیروز و حتی همین امروز، مامورانی در خیابانها میگذارد تا جوانان هموطن وی را به شکلی کاملا زننده، ارشاد کنند و این در حالی است که همین خانم و دیگر بانوان ایرانی، با شرایط موجود در ایران نمیتوانند به ورزش مورد علاقه ایشان یعنی تنیس به شکل بین المللی بپردازد .

در قسمتهای دیگر این فیلم شاهد استقبال مردم دیگر کشورها از احمدی نژاد بودیم که مشخصا نام آن کشورها نیز در زیر تصویر درج نمیشد. از آسیایی ها گرفته تا بچه های سیاه پوست کشورهای آفریقایی! من نمیدانم از این بچه ها که شب را گرسنه سر بر بالین میگذارند در کشور ما کم هستند  که حالا ایشان به کودکان آفریقایی عشق میورزند.

در مجموع از این فیلم تبلیغاتی و همچنین عدم دادن وعده های جدید و صرفا دفاع از عملکرد چهار سال گذشته و مقایسه عملکرد خود با دولتهای قبلی به ویژه دولت خاتمی با ارائه آمار و ارقام دهن پرکن و بدون شک غیر واقعی خود نشان از این دارد که محمود احمدی نژاد میداند که از مقبولیت همگانی برخوردار نیست و مردم دیگر به وعده های وی ایمان ندارند. 

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 23:43  توسط امیر | 

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ...

ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...

مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ...

براي ازدواجش  در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني ...

در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ...

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...

او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...

او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد ميشود؛  عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ...

و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد  سينه اي را به ياد مي آورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ...

و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...

و اين، رنج است.

 

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 20:26  توسط امیر | 

دهم اردیبهشت ماه روز ملی خلیج فارس گرامی باد.

از چند میلیارد سال پیش كه سطح زمین سرد شد و حالت خشكی و دریا به خود گرفت. قاره‌ها به‌صورت صفحه‌هایی در روی مواد زیر پوسته در حال لغزیدن و حركت بودند و شكل آنها تغییر می‌كرد. از حدود 25 تا 38 میلیون سال پیش به تقریب دریای تتیس كه بین مجموعه خشكیهای جنوب و شمال قرار داشت كم‌كم از بین رفت و قاره هندوستان از جنوب به طرف شمال آمد و به آسیا پیوست و در اثر فشار آن كوه‌های هیمالیا به وجود آمد و شبه جزیره عربستان هم از آفریقا جدا شد و به سوی شمال شرقی حركت و به ایران پیوست و در اثر فشار آن كوه‌های زاگرس پدیدار شد، و خلیج‌فارس شكل گرفت(1).
     از آن به بعد خلیج‌ فارس از نظر ناهمواری تغییر اساسی نداشت ولی از نظر آب و هوا در هر دوره یخبندان كه سطح آبهای آزاد جهان پایین می‌رفت، خالی از آب می‌شد. در 18 هزار سال پیش كه پایان آخرین یخبندان بود و سطح آبهای دریاهای آزاد حدود 120 متر پایین رفته بود، آب و خلیجی وجود نداشت و چه بسا انسانهای دوران پارینه سنگی در بیشتر بستر آن زندگی هم می‌كردند. با گرم شدن هوا كم‌كم سطح  آب بالا آمد و به حد امروزی رسید و احتمالاً بالا آمدن همچنان ادامه دارد(2).
     از 9000 سال پیش انسانهای دوران میان‌سنگی و نوسنگی و عصر فلزات در سواحل شمالی از بین‌النهرین، سومر و عیلام به طرف شرق تا هلیل‌رود جیرفت تمدنهای درخشانی را پشت سر نهاده بودند(3). این مردم كه از نژاد سفید قدیمی تیره رنگ بودند، در بیش از 5000 سال پیش با اختراع خط وارد دوران تاریخی شدند و علاوه بر نواحی ساحلی با نواحی مركزی ایران نیز ارتباط‌هایی داشتند(4) و در حواشی سواحل و جزایر نزدیك رفت و آمد می‌كردند.

داریوش هخامنشی در سال 517 پ م به «مودرایه» (مصر) رفت و به دستور او كانالی از دریای عرب (سرخ) به شاخه‌ای از رود «پی‌رَوَ» (نیل) متصل شد. و راه آبی مهم اقیانوس اریتره (هند) به دریای مغرب (مدیترانه) گشوده گردید و «اسكیلاگس» دریا سالار داریوش نخستین كسی بود كه ناوگان او از دریای پارس (عمان) عربستان را دور زد و از دریای عرب (خلیج‌ عرب) وارد دریای غرب شد، (200 سال قبل از اسكندر) وقتی این آبراهه ایجاد شد به دستور داریوش بر لوحی از سنگ خارای قرمز رنگ به ابعاد 17*167 سانتی‌متر ضمن شرح كانال، نام «دریایی كه از پارس بدان روند» نیز نگاشته شد. و بدین‌ترتیب نام «دریای پارس» برای نخستین بار ثبت تاریخ(5 و 6) گردید (حدود 2500 سال پیش)

مورخان و محققان خارجي دنياي قديم از آن جمله هردوت، نئار خوس، استرابون، كورسيوس رومي و نيز محققان اسلامي نظير استخري، مسعودي، بيروني، ابن حقول، مقدسي، مستوفي، ناصر خسرو در آثار و نوشته هاي خود از آن به نام خليج فارس يا درياي پارس ياد كرده اند. همچنين ايرانيان و يونانيان باستان برداشتهاي دوگانه اي از جغرافياي آبهاي گيتي داشتند. در حالي كه هر دو گروه كره خاكي را دايره مانند و محصور در اقيانوس كناري يا حاشيه اي مي دانستند كه بر گرد آن قرار دارد و درياهاي دروني از اقيانوس كناري منشعب مي شود. ايرانيان عصر هخامنشي بر اين گمان بودند كه آبهاي درون گيتي شامل دو دريا مي شود، درياي پارس و درياي باخترروم در حالي كه يونانيان باستان آبهاي درون گيتي را چهارگانه مي دانستند. خليج فارس، درياي خزر، خليج عربي درياي سرخ و درياي مديترانه. اين مطلب گوياي اين حقيقت است كه خليج عربي به درياي سرخ اطلاق مي شد.

البته از سرآغاز قرن بيستم تا سال 1962 هيچ ترديدي در آثار و نوشته هاي عربي، در فارسي خواندن خليج فارس وجود نداشت تا اينكه در سال 1962 روزنامه تايمز لندن در يكي از مقالات خود از خليج عربي به جاي خليج فارس استفاده كرد. و از آن زمان به بعد برخي از نويسندگان و سياستمداران عرب تلاش مي كنند كه نام خليج عربي را جايگزين خليج فارس نمايند. لازم به ذكر است چنين تلاشهايي تا قبل از سال 1962 نيز وجود داشت كه بيشتر توسط برخي سياستمداران تندرو عرب براي رسيدن به مقاصد سياسي شان انجام مي شد. در سال 1958 سرهنگ عبدالكريم قاسم با كودتايي در عراق به حكومت رسيد و بعد از مدتي داعيه رهبري جهان عرب را مطرح ساخت. در راستاي چنين انديشه اي از تاكتيك دشمن تراشي براي تحريك احساسات عمومي ملي سود جست و براي نخستين بار خليج فارس را به نام جعلي خليج عربي خواند. البته نخستين تلاش ها براي تغيير نام خليج فارس به دهه 1930 بر مي گردد كه با شكست همراه بود. سرچارلز بلگريو نماينده سياسي بريتانيا در بحرين، پرونده اي را براي دگرگون كردن نام خليج فارس تشكيل داد و به وزراي خارجه بريتانيان پيشنهاد داد كه نام خليج عربي را به جاي خليج فارس به كار ببرند. اين كار مصادف بود با تجديد حيات تلاشهاي سياسي گسترده دولت ايران براي بازپس گيري بحرين، تنب ها، ابوموسي، سيري، قشم، هنگام و ديگر جزاير ايراني اشغال شده و سرزمين خوزستان از انگليس ها، كه خليج فارس را درياي اختصاصي انگلستان مي ناميدند. در اين شرايط بريتانيا نمي توانست با اجراي سياست دگرگون كردن نام خليج فارس بيش از پيش در نزد افكار عمومي و بني المللي محكوم شود. به اين دليل پرونده تشكيل شده بسته و بايگاني شد.
بايد يادآور شد در دنياي عرب هستند كساني كه بر لزوم حفظ حرمت و هويت تاريخي فارسي زدايي خليج فارس كه توسط انگليسي ها كه براي كسب امتيازات از قرن نوزدهم در خليج فارس پياده شد، پيروي نمي كنند. براي مثال روزنامه كويتي الانباء در مقاله اي با عنوان هويت آب نوشت: خليج فارس نام دريايي است كه ما را از ايران جدا مي كند، ولي بنا به اهداف سياسي كه به اصطلاح قوم گرايان عرب يكه تاز آن بودند، نام خليج فارس نام دريايي است كه ما را از ايران جدا مي كند، نام خليج فارس به خليج عربي تبديل شده است، بدون آنكه حرمت تاريخ و عاقبت و احترام لازم به اين امر گذارده شود. 

 

در پایان خدمت اعراب گرامی این نکته را گوشزد میکنیم که اکثر منابع رسمی جهان از نام خلیخ فارس برای این نقطه حیاتی استفاده میکنند و همه ما ایرانیان بر این باوریم که نباید غیر از این هم باشد ولی باید همواره آگاه باشیم که کشورهای عربی و به خصوص شیخ نشینان حاشیه خلیج فارس دست از هیچ تلاشی برای تغییر نام این خلیج بر نخواهند داشت. به چند نمونه از نقشه های بین المللی در سایتهای مهم دقت کنید.

نقشه خاورمیانه در سایت سازمان ملل

نقشه ایران در سایت سازمان ملل

 دوستان عزیز ببینید که سایت FIFA.COM چگونه موقعیت جغرافیی عربستان را مشخص کرده.


به کوشش وبلاگهای خلیج فارس و بیایید یاد بگیریم نظرات مخالف را بشنویم

پی‌نوشت‌ها:

1.Collins Atlas of the World 1988 London. 

2.  The Times Atlas of the World new reference edition Times Books, 1999 London.
3. جیرفت؛ پهلو‌به پهلوی تمدن بین‌النهرین، دكتر یوسف مجیدزاده، خبرنگار، كورش پیرایش، روزنامه ایران چهارشنبه 6 اسفند 1382، ص 16. تاریخ و تمدن ایلام، یوسف مجیدزاده مركز نشر دانشگاهی، 1370.
4. اطلس تاریخ ایران؛ دكتر عبدالمجید ارفعی، سازمان نقشه‌برداری كشور، 1378.
5. نقشه‌های جغرافیایی و اسناد تاریخ خلیج فارس، به مناسبت كنفرانس بین‌المللی خلیج‌فارس، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی با همكاری مؤسسه جغرافیایی و كارتوگرافی سحاب 1368.
6. ایران باستان، حسن پیرنیا (مشیرالدوله)، دنیای كتاب، 1369.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 22:55  توسط امیر | 

استراتژي محمد مايلي کهن در برخورد فردي با امير قلعه نويي درست بود اما هيچ کس تاکتيک و نحوه برخورد او را قبول ندارد. نويسنده اين يادداشت نه با انتخاب مايلي کهن براي سرمربيگري تيم ملي موافق بود و نه دوست دارد از پنجره مايلي کهن جامعه را نقد کند. اينجا اما يک بحث ديگر وجود دارد؛ چرا استراتژي مايلي کهن در قبال قلعه نويي درست بود؟ جواد زرينچه مي خواست تا ته خط برود و تباني را ثابت کند. در آخرين لحظه عقب نشيني کرد و تنها دو ميليون تومان جريمه شد. داود حقي بازيکن راه آهن مي گويد گلر تيمش از دستيار سرمربي استقلال تراول چک گرفته تا به مهاجمان اين تيم راه بدهد. راه آهن پنج گل مي خورد و داود حقي پيگير ماجرا نمي شود؛ جا ميزند. درباره جزييات فينال فصل قبل جام حذفي حرف هاي زيادي زده مي شود. پرونده فرهاد کاظمي که به جرم هاي «غيرشفاف» در فدراسيون فوتبال بود، گم مي شود تا او را دوباره روي نيمکت سپاهان ببينيم. محروم شده بود، يک شبه برگشت. در هفته هاي پاياني ليگ برتر و ليگ آزادگان، شنيدن اين خبر که فلان تيم با فلان تيم بسته، يک خبر عادي شده است. در اين فصل بارها اين موضوع مطرح شد که استقلالي ها با فلان بازيکن حريف، پيش از بازي با آن تيم مذاکره کرده اند. مجيد صالح مربي ذوب آهن در مصاحبه کوتاهش که روز يکشنبه 22 فروردين در روزنامه دنياي فوتبال چاپ شده، مي گويد؛ «ما قهرمان مي شويم به شرطي که استقلالي ها با بازيکنان حريف تماس نگيرند.» مديرعامل باشگاه ذوب آهن چند بار در طول اين فصل مصاحبه کرده و با حداقل «شفافيت» از بعضي مسائل پشت پرده گله کرده است. ما بيداريم؟ مگر مي شود اين چيزها را اينقدر راحت گفت و هيچ کس واکنشي نشان ندهد...در اين فوتبال اما متولي فوتبال هيچ برخوردي با عاملان فساد ندارد و يکي مثل مايلي کهن مجبور مي شود مثل خلباناني که خود را به اهداف استراتژيک دشمن مي زدند و خودکشي مي کردند، وظيفه ا ش را انجام دهد. بايد با «فرهنگ» به جنگ «ضدفرهنگ» بروي تا ضعف طرف مقابل را نشان بدهي اما مايلي کهن با ضدفرهنگ، پاسخ ضدفرهنگ را داد و يک برگ مهم را در فسادزدايي فوتبال سوزاند، خودش هم کنار رفت. انگار خلبان فداکار، بدون اينکه هواپيما را به هدف استراتژيک بزند، سقوط کرد. افشين قطبي، ضعيف يا قوي يک مرد خوشبين با اميد به زندگي بالا بود. حالا مصاحبه هايش را بخوانيد. همان خنده تلخي را برايت مي سازد که تماشاي دايي جان ناپلئون تحويلت مي دهد؛ «نمي خواستند من موفق شوم. در زمان من فقط يک پنالتي براي پرسپوليس گرفتند و بعد از رفتنم، پشت سر هم دارند براي پرسپوليس پنالتي مي گيرند.» چند درصد اين ادعاها درست است؟ چند درصدش توهم؟ متولي اين فوتبال کيست؟ مگر نه اينکه دولت؟ وظيفه شفاف کردن اين شيشه با کيست؟ ماهي هاي درشت کجا هستند؟ شفافيت را از ذهن ما «گرفتند» بايد پسش بدهيد؛ پسش بگيريم. ما همان ذهن سالمي را مي خواهيم که از فوتبال لذت مي برد؛ همان ذهني که وقتي حرف فوتبال مي شود، با انرژي مي پرد وسط بحث و درباره سيستم و تاکتيک و ضدتاکتيک و تعويض ها و جو ورزشگاه حرف مي زند. نه، نگو توي ترافيک يک راننده نامردي کرد و از روي جدول دور زد. نگو بازيکن حريف را خريده بودند. نگو يکي چراغ قرمز را رد کرد و برگشت و به ما خنديد. نه، نمي خواهم بشنوم. جدي مي گويي؟ زرينچه مصاحبه کرده، گفته تباني بود؟ چي؟ حالا زيرش زده؟ کجاييد آدم ها؟ کجاييد مربيان سالم؟ کجايي بازيکن باوجدان؟بياييد آن ذهن سالم را پس بگيريم؛ همان ذهن سالمي که عاشق فوتبال است، عاشق فرياد پس از رسيدن به گل، معتاد گريه پس از خوردن گل. ماهي هاي درشت، شيشه را کثيف کرده اند. از اين ور آکواريوم خيلي ماهي ها الکي درشت ديده مي شوند. کوچک ها بايد قرباني شوند؟ فقط ماهي هاي کوچک؟

     

برگرفته از یادداشت فرزاد حبيب اللهي (اعتماد)

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 11:44  توسط امیر | 

بیش از اینها آه آری
بیش از اینها می توان خامش ماند
می توان ساعات طولانی
با نگاهی چون نگاه مردگان ثابت
خیره شد در دود یک سیگار
خیره شد در شکل یک فنجان
در گلی بیرنگ بر قالی
در خطی موهوم بر دیوار
می توان با پنجه های خشک
پرده را یکسو کشید و دید
در میان کوچه باران تند می بارد
کودکی با بادبادکهای رنگینش
ایستاده زیر یک طاقی
گاری فرسوده ای میدان خالی را
با شتابی پر هیاهو ترک میگوید
می توان بر جای باقی ماند
 در کنار پرده ‚ اما کور ‚ اما کر
می توان فریاد زد
 با صدایی سخت کاذب سخت بیگانه
دوست می دارم
می توان در بازوان چیره ی یک مرد
ماده ای زیبا و سالم بود
با تنی چون سفره ی چرمین
با دو پستان درشت سخت
می توان دربستر یک مست ‚ یک دیوانه ‚ یک ولگرد
عصمت یک عشق را آلود
می توان با زیرکی تحقیر کرد
هر معمای شگفتی را
می توان به حل جدولی پرداخت
می توان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت
پاسخی بیهوده آری پنج یا شش حرف
 می توان یک عمر زانو زد
با سری افکنده در پای ضریحی سرد
می توان در گور مجهولی خدا را دید
می توان با سکه ای نا چیز ایمان یافت
می توان در حجره های مسجدی پوسید
چون زیارتنامه خوانی پیر

می توان چون صفر در تفریق و در جمع و ضرب
حاصلی پیوسته یکسان داشت
می توان چشم ترا در پیله قهرش
دکمه بیرنگ کفش کهنه ای پنداشت
می توان چون آب در گودال خود خشکید
می توان زیبایی یک لحظه را با شرم
مثل یک عکس سیاه مضحک فوری
در ته صندوق مخفی کرد
می توان در قاب خالی مانده یک روز
نقش یک محکوم یا مغلوب یا مصلوب را آویخت
می توان با صورتک ها رخنه دیوار را پوشاند
می توان با نقشهایی پوچ تر آمیخت
 می توان همچون عروسک های کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
می توان در جعبه ای ماهوت
 با تنی انباشته از کاه
سالها در لابلای تور و پولک خفت
می توان با هر فشار هرزه ی دستی
بی سبب فریاد کرد و گفت
آه " من بسیار خوشبختم "

فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد
  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 0:9  توسط امیر |